امروز پنجشنبه 13 آذر 1399
mafaop.cloob24.com
    0
    دیوئی، معتقد است که دانش آموز نیاز به علاقه و رغبت دارد، بنابراین باید نسبت به این دو رکن پایهای و اساسی اهمیت قائل بود. دانش آموز باید طوری تربیت شود که خود عامل باشد نه اینکه عمل شخص دیگری را تحمل کند. دیویی اعتقاد دارد که تعلیم و تربیت باید براساس تواناییها و ظرفیت دانش آموزان صورت گیرد. منظور دیویی از توجه به تفاوتهای فردی دانش آموزان، امتیاز قائل شدن برای برخی و یا محروم کردن عدهی دیگری نیست بلکه منظور آن است که با هر فرد متناسب با ظرفیت و استعدادش برخورد شود. 
    دیویی می گوید: برنامه، روش و مطالب درسی باید مطابق تفاوتهای کودکان با بزرگسالان تنظیم شود یعنی باید موارد درسی آن گونه باشد که موجب رشد تجارب، ساختار ذهنی و افزایش اطلاعات و تجارب دانش آموز شود.
    دیوئی به فعالیت دانش آموز برای یادگیری تاکید می کند و معتقد است که شاگرد باید خود به پژوهش برای حل مساله بپردازد و از تحمیل مطالب خودداری کند بنابراین باید برای تحقق این هدف از روشهای فعال تدریس که شاگرد را به عمل و فعالیت وامی دارد استفاده کرد یعنی باید تدریس را با تجارب شاگردان توامکرد و ارتباط مستقیم میان این دو برقرار نمود.
    دیویی در ارتباط با دانش آموز و تربیت او بیان می دارد که باید بین دانش آموزان با یکدیگر و بین دانش آموزان و معلّم، همکاری و ارتباط متقابل وجود داشته باشد. وی به روشهای فعال و مدرسه فعال اشاره می کند که در این گونه روشها و مدارس ارتباط و همکاری دو سویه میان یاددهنده و یادگیرنده برقرار است، همواره کارها به صورت گروهی انجام می گیرد. از طرفی دیویی اعتقاد دارد که پژوهش عقلی کودک نوعی ساختن اجتماعی است که علاوه بر همکاری میان کودکان، همکاری میان آنان و بزرگسالان را نیز شامل می شود.
    0
    • طرح یک نظریه انتقادی در اخلاق (1881)
    • عقاید آموزشی من (1897)
    • مدرسه و جامعه (1900)
    • کودک و برنامه آموزشی (1902)
    • مطالعاتی در نظریه منطقی (1903)در این کتاب دیویی به دین خود نسبت به ویلیام جیمز اعتراف کردهاست.
    • رغبت و کوشش در تعلیم و تربیت (1913)
    • فلسفه و سیاست آلمان (1915)
    • دموکراسی و تعلیم و تربیت (1916)
    • بازسازی در فلسفه (1920)
    • تجربه و طبیعت (1925)
    • اجتماع و مشکلات آن (1927)
    • در جستجوی یقین (1929)
    • فلسفه اصالت فرد، قدیم و جدید (1930)
    • هنر به منزله ی تجربه (1931)
    • تجربه و آموزش (1938).
    • منطق: نظریه تحقیق (1938) این آخرین کتاب را جان دیویی در 79 سالگی نوشت. عده ای این کتاب را بزرگترین اثر او میدانند.
    0
    برخی بر این اعتقادند که دیویی پیشگام دغدغههای مربوط به ارتباط میان مکتب فردگرایی لیبرال و فضای اجتماعی است که در آن فرد مورد توجهاست. در حقیقت گاهی دیوئی نه به عنوان جلودار بودن رورتی بلکه به عنوان یک نویسنده مانند چارلز تیلور، فیلسوف کانادایی، مطرح است که تمایل دارد میان دکترینی از خود یا سرشت اجتماع گرا با شکلی خودآگاه از لیبرالیسم از نظر تاریخی و فرهنگی، ارتباط برقرار کند.
    دیوئی را به عنوان منبعی الهام بخش برای مللی میدانند که در آنها دمکراسی مشارکتی و مشورتی رونق دارد و گاهی اوقات او را پیش رو فیلسوف و نظریه پرداز آلمانی یورگن هابرماس میدانند.
    0
    جان دیویی فلسفه را با تمام ماجراهای حیات آدمی همراه میدانست. معتقد بود فلسفه یک فعالیت پی گیر در پژوهش و جستجویی آرزومندانهاست. راه این جستجو راه آرام و مطابق با نقشهای نیست که همه ما در هر وقت قادر به طی آن باشیم، زیرا در دنیایی که دایماً در تغییر و دگرگونی است، اندیشه ها مدام در تغییر هستند. اصطلاح «تغییر و دگرگونی» یکی از کلیدهای فلسفه دیویی است.
    هدف دیویی این بود که فلسفه را به صورت یک علم درآورد. «بحث نکن! به فکر چاره ای باش» خلاصه فلسفه دیویی است. فلسفه عملی برای شرکت در کارهای دلیرانه و آزمایشهای بزرگ است.
    0
    جان دیویی در روز بیستم اکتبر سال 1859 میلادی در شهر برلینگتون در ورمونت آمریکا به دنیا آمد. او بیست سال ابتدایی زندگی اش را در روستا گذراند و تحصیلات مقدماتی خود را در همانجا به پایان برد. او
    پس آن وارد دانشگاه جانز هاپکینز شد و در کنار تحصیل در رشته فلسفه به شغل آموزگاری در مدرسه نیز مشغول بود.
    دانشگاه جان هاپکینز تا زمان فارغ التحصیلی او تحت سرپرستی جرج اس موریس بود که گرایشها آرمانگرایی داشت و توانسته بود ذهن دیویی را با اندوخته های خود در این خصوص مشغول کند. دیویی جان هاپکینز را به قصد تصاحب یک منصب پیشنهادی به سوی دانشگاه میشیگان ترک گفت.
    اولین فعالیت جدی دیویی در فلسفه تلاشی بود که در خصوص ترکیب شیوه در حال پیدایش روانشناسی تجربی با پایه های اصلی آرمانگرایی موریس صورت داد.
    دیویی طی دهه 1890 به ویژه بعد از حضورش در دانشگاه تازه تاسیس شیکاگو در سال 1894،در آغاز راهی قرار گرفت که شروعش منجر به فاصله گرفتن او از مابعدالطبیعه آرمانگرایی شد؛ روندی که دیویی در زندگینامه خود با نام «استبدادگرایی تا تجربه گرایی به آن اشاره داشتهاست. دیویی با تاثیر بسیار از"اصول روانشناسی" ویلیام جمیز، به رد ادعای آرمانگرایان پرداخت که در آن با مطالعه پدیده های تجربی، دنیا را ذهن انسان می دانستند.
    مشاجره با رئیس دانشگاه شیکاگو، دیویی را در سال 1904 مجبور به ترک این دانشگاه کرد و پس از آن به تدریس در دانشگاه کلمبیا پرداخت و تا زمان بازنشستگی در این دانشگاه باقی ماند.
    دیویی در طی این سالها بسیاری از آثار ارزشمند خود را به رشته تالیف درآورد.
    0
    ﺳﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ! 
     
    ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ " ﻧﻮﺍﺧﺖ. ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ. ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ. ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد. ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﻓﺮﻭﯾﺪ " ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﺩ. ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ , ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ
    و سیلی که امروز می بایست مردم خواب آلوده ی سرزمینهای به خواب رفته را بیدار کند این است که:
    راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد. برای همین است که کتابخانه ها در سرزمین های به خواب رفته امن ترین جا برای عنکبوت هاست.
    0
    به نظر مدافعین این روش، یادگیری پروژه-محور یک رویکرد پویا به تدریس است که در آن دانش آموزان مسائل و مشکلات دنیای واقعی را کندوکاو می کنند و همزمان، با شرکت در فعالیتهای گروهی مهارتهای فراتر از برنامه درسی به دست می آورند. چون چر دانش پیش رو می کند. تحقیقات همچنین نشان داده است که دانش آموزان با احتمال بالاتری نسبت به روشهای سنتی کتاب محور مطالب آموخته شده در این روش را به خاطر می سپارند . علاوه بر این شرکت در فعالیت های گروهی و مستقل باعث افزایش اعتماد به نفس و اراده شخصی دانش آموزان می شود. در فرایند انجام پروژه ها، دانش آموزان مهارتهای سازماندی و تحقیقشان را دقیق تر می کنند، ارتباط مؤثر تری با همتا هایشان و با بزرگتر ها برقرار می کنند، و معمولاً در جامعه یا محله خودشان کار می کنند و اثرهای مثبت فعالیتشان را می بینند. چون دانش آموزان بر اساس پروژه هایشان ارزیابی می شوند (به جای معیار های محدود مورد استفاده در امتحانات، مقاله ها، و گزارشها) معمولاً کارشان برایشان معنا دار تر است. آنها خیلی سریع متوجه می شوند که چطور کار درسی می تواند به مسائل زندگی واقعی مرتبط شود و حتی ممکن است که برای انتخاب شغل یا شرکت در فعالیت های اجتماعی که به پروژه‌شان مربوط است انگیزه پیدا کنند.

    این رویکرد به آموزش همچنین به دانش آموزان این امکان را می دهد که ارتباط رشته های مختلف درسی را با هم ببینند و در نتیجه بتوانند از دانایی ها، مهارتها، و استعداد هایشان در هر کدام از آنها برای یادگیری بهتر بقیه درسها استفاده کنند. به عبارت دیگر، درگیر شدن با مسائل واقعی باعث می شود که دانش آموزان بتوانند از دسته بندی های ساختگی علوم فراتر بروند.

    0
    یادگیری پروژه محور پیشینه ای طولانی دارد. در اوایل سالهای 1900، جان دیوی با پشتیبانی از نظریه "یادگیری با انجام دادن" در واقع به مفهومی شبیه یادگیری پروژه محور اشاره کرده است. این گرایش همچنین در مکتب ساختارگرایی هم بازتاب داشته. ساختارگرایی توضیح می دهد که افراد دانش را از طریق ارتباط با محیطشان می سازند و ساختار دانش هر فرد با دیگری متفاوت است. در نتیجه در جریان تحقیق، صحبت یا دیگران، یا انجام فعالیت های مختلف، هر فرد در حال یادگیری از طریق ساخت دانش تازه بر مبنای دانسته های قبلی خود است. همانطور که قابل انتظار است، این مفاهیم در واقع پایه های یادگیری پروژه محور و رویکرد آن به آموزش و یادگیری هستند.

    یکی از دانشمندانی که با نظریه هایش در مورد یادگیری به توسعه یادگیری پروژه محور کمک کرده است سیمور پپرت، ریاضیدان دانشگاه ام آی تی است. او معتقد است که علت زدگی دانش آموزان از مدرسه، سلسله مراتب غلط آشنایی آنها با مفاهیم مختلف است. او معتقد است که به جای اینکه ابتدا به دانش آموزان مفاهیم انتزاعی فیزیک و ریاضی و شیمی درس بدهیم، و بعد فقط در دانشگاه مهندسی را معرفی کنیم، بهتر است با مهندسی شروع کنیم. یعنی که دانش آموزان ابتدا با کاربرد این مفاهیم به طور عملی آشنا شوند و در نتیجه هنگام مطالعه مباحث انتزاعی تر بتوانند ارتباطی بین دروس جدید و تجربه هایشان برقرار کنند.

    0
    دیویی نسبت به زیاده‌روی‌های آموزش گران معتقد به کودک محوری که ادعا می‌کردند دنبال کنندگان راه او هستند بدبین بود و معتقد بود که اتکا زیاد روی کودک می‌تواند همانقدر برای فرایند یادگیری مضر باشد. به نظر او ایراد بالقوه این روش فکری این بود که اهمیت مطالب درسی و همچنین معلم را نادیده می‌گرفت.

    برای حل این معضل، دیویی از ساختار آموزشی دفاع می‌کرد که تعادلی میان ارائه دانش و علاقه‌مندی‌ها و تجربیات کودک برقرار کند. او معتقد بود «کودک و برنامه درسی دو حدی هستند که یه فرایند واحد را تعریف می‌کنند. همانطور که دو نقطه یک خط راست را. در نتیجه موقعیت کنونی کودک و حقایق و واقعیت‌های علمی تدریس را تعریف می‌کنند.»(1902، ص. 16) بر اساس این استدلال دیویی یکی از معروف ترین طرفداران یادگیری در عمل یا آموزش تجربی، که مرتبط با و نه هم معنی یادگیری تجربی است، شد. او ادعا می‌کرد که «دانش از تاثیراتی که اجسام طبیعی روی ما می‌گذارند به دست می‌آید، در نتیجه دستیابی به دانش بدون استفاده از این اجسام تاثیر گذار غیر ممکن است». نظریات دیویی خیلی از الگوهای تجربی تاثیر گذار و طرفداران آنها را تحت تاثیر قرار داد. خیلی از محققین حتی اعتبار یادگیری پروژه محور را که دانش آموز را در نقش یک محقق فعال قرار می‌دهد به او می‌دهند.

    0
    یادگیری پروژه محور الگویی است که یادگیری را بر محور پروژه ها سازماندهی می کند. بر اساس تعریفی که در راهنمای این روش برای معلمین مطرح شده، پروژه ها فعالیتهای پیچیده ای هستند بر اساس سوالات یا مسائل چالش بر انگیز که دانش آموزان را درگیر کار طراحی، حل مسئله، تصمیم گیری، و فعالیتهای تحقیقی می کنند؛ به دانش آموزن فرصت کار نسبتاً مستقل را در بازه های طولانی زمانی می دهند؛ و در پایان منجر به تولیدات و یا ارائه های واقع گرایانه می شوند. تعریف های دیگری که در ادبیات یافت می شود شامل محتوای موثق، ارزیابی موثق، تسهیل و نه دستورالعمل از طرف معلم، اهداف آموزشی شفاف، یادگیری مشارکتی، باز اندیشی، و دربرگیری مهارتهای بزرگسالان. این تعدد تعاریف باعث می شود که افراد مختلف برداشتهای متفاوتی از این مفهوم داشته باشند، بر ویژگی های متفاوتی از آن تاکید کنند، و در نتیجه روشهای عملی متفاوتی برای پیاده سازی آن به کار گیرند. برای مثال در مورد میزان استقلال دانش آموز و میزان جزئیات دستورالعمل هایی که معلم می تواند براش شاگردانش فراهم کند توافق نظر کاملی وجود ندارد.